همکاران اقامتگاه خانه گردو

علی نمازی
روزی که برای اولین بار، از در چوبی و راهروی این خانه گذشتم و پا به حیاط آن گذاشتم تصور نمیکردم که زمانی مدیریت این اقامتگاه را عهدهدار شوم. اکنون اما آنچه در گمانم نمیگنجید پیش آمده و من در این خانه پرخاطره و زیبا در کنار شما هستم؛ در کنار شمایم که تا برایتان از دماوند بگویم و از تجربیات شنیدنیتان از زندگی و سفر بشنوم.
به امید آن روز

ساره بقایی
قصه من از آنجا شروع شد که وارد خانهای شدم که میگفتند یک قرن قدمت دارد.
خانهای که ریشه در خاک و سنت دیرین دماوند داشت.
پر از انرژی و حال خوب در آن
قدم گذاشتم و خودم را سپردم به جریان زندگی در تار و پود این شهر و این کوچه!
در خانه گردو با طیف وسیعی از انسانهای شهر آشنا شدم که حضور و آشناییشان چشمان را قلبی میکند.
این خانه جزئی از وجودم شده و حالا من نیز جزئی از خاطرات این خانهام. مثل هر یک از شما که مهمان ما هستید و در اینجا خاطره میسازید.
دوستار شما
ساره بقایی

احمد صانعی
اقامتگاه بومگردی خانه گردو در حال تأسیس بود که روزی آگهی استخدام مؤسسان آن مجموعه به چشمم خورد. این جوانان تحصیلکرده و خوش ذوق دماوندی به دنبال جذب نیروی کار بودند و من هم با دیدن آن آگهی در مغازه آقای علی اشکان (که خود زحمات زیادی را برای تأسیس این مجموعه کشیده بود) به خانه گردو مراجعه کردم.
با دیدن خانه گردو که حتما خاطرات بی شماری در آن نهفته بود و با مشاهده هماهنگی و همدلی گروه سرمایهگذار، مشتاق همکاری با این جوانان شدم. به علت شغل پدریام و تجربیات فنی و اداری متعدد، اطلاعات فروانی در زمینه مرمت و محافظت از ساختمان و نیز پذیرایی از مهمانان داشتم. به همین دلیل، مسئولیت شیفت شب اقامتگاه به من سپرده شد. اکنون نیز سه سال و نیم است که در پذیرش و خدمت رسانی به مهمانان با گروه همکاری دارم و بنا به نظرسنجی از مهمانان و مراجعه کنندگان توانسته ام در جذب دوستداران اقامتگاه، نقش مثبتی داشته باشم.

الهه لاری
در ذهن تان دختر کوچکی را تصور کنید که سفر کردن، ارتباط با آدم ها و تماشای هتل های بلند مرتبه و زیبا برایش جذاب و دوست داشتنی است و گاهی در خلوت خود به این فکر می کند که شهر محل زندگی اش چه امکاناتی را برای اقامت مسافران در نظر گرفته است؟
حالا ذهن تان را قدری به زمان حال نزدیک تر کنید؛ جوان دانشجویی را مجسم کنید که مشغول تحصیل در رشته زبان انگلیسی است اما علاقه خاصی هم به تورلیدری دارد و هنگامی که از جلوی هتل اسپیناس بلوار کشاورز عبور می کند محو تماشای این هتل معروف پایتخت می شود.
باز هم کمی جلوتر بیایید؛ حالا آن دختر دوستدار سفر و هتل، دانشجوی رشته مدیریت هتلداری شده و منتظر است تا شغلی مناسب علاقه و رشته اش پیدا کند. بالاخره، این فرصت برایش مهیا می شود اما نه در یک هتل بلکه در یک اقامتگاه بومگردی! و او در یکی از روزهای پایان تابستان 1399 به عنوان عضو جدید خانواده خانه گردو وارد آن اقامتگاه می شود؛ خانه ای با حیاطی دل انگیز که آفتاب ملایم روزهای پاییز و نسیم خنک شب های تابستانش صورت ها را مهربانانه نوازش می کند و منتظر میهمانانی است که بیایند و قصه های این خانه پرخاطره را بشنوند.
